
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:46  توسط ساناز
|
ای عشق همه بهانه از توست
كه هيچ كسی نخواهد توانست اين چنين خاطرات شيرينی را;
برای بار دوم برايت بازگويد.
چرا مرا شكستي؟ چرا؟
اشعاری برايت سرودم;
كه هيچ مجنونی نخواهد توانست مهربانی و مظلومی چهره ات را توصیف
كند.
چرا تنهايم گذاشتي؟ چرا؟
چهره ی پاك و معصومت را صد ها بار بر روی ورق های سفيد;
با باقی مانده ی وجودم نگاشتم.
چرا اين چنين كردی با من؟ چرا؟زيبا ترين ستارگان آسمان را برايت
چيدم.خوش بو ترين گل های سرخ را به پايت ريختم.
چرا اين چنين شد؟ چرا؟من كه بودم؟كه هستم؟به كجا می روم؟