همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک
کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه چه زود خدا به آدمایِ
دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و تنهایِ
اونارو زنده می کنه..... تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم،
ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانه ات.
اسمِ زیبایِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چیده
ام.شاید عشقِ تو والا ترین مقامی است که به افتخارِ آن
نائل آمده ام.دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو
باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام خودت قباله کرده
ای، دوست دارم وقتی به خانه می آیم دست هایِ مهربانِ
تو به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز درآیند.تو
زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ
من قرار داده است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:18  توسط ساناز
|
با این سر سودایی خو کرده به تنهایی
بی او همه شب تنها می خندم و می گریم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:5  توسط ساناز
|
وقتی احساس کردی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:59  توسط ساناز
|
نسیم دل نواز و روح انگیز عشق را تا آخرین لحظه حیات در دل نگه می دارم تا در آن لظه هم عاشق با شم و در آخرین برگ خداحافظی ((عشق برایم یک عادت بود یک حاجت بود که من از معبودم گرفتم و به محبوبم هدیه کردم))

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:54  توسط ساناز
|
دیگه آخرین نگاهت واسه من یه یادگاره اون همه حرفا که داشتیم توی
قلبم تا همیشه موندگاره دیگه با یاد و نگاهت دیگه دل آروم نمی شه منو
برده اون نگاهت تا ابد به کنج بیشه دیگه یاد بی تو موندن دلمو دیونه
کرده منو این کابوس ظالم راهی می خونه کرده یاد بی تو موندن دلمو
از خودم گرفته داده دست باد و بارون که اونم از اینجا رفته دیگه این
غم جدایی منو از خونه که رونده زیر آوار جدایی توی زندون دلم
اونجا نشونده باش و بزار دل به یادت آروم بگیره تو ی تنهایی و رویام
با صدای نفسات قلب و دلم آروم بگیره.


شعر از محمد
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:43  توسط ساناز
|
سلام دوستای گلم
امیدوارم از عکس ها و مطالب وبلاگ خوشتون بیاد
نظر یادتون نره و تنهام نذارین.
موفق وشاد باشید
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 15:39  توسط ساناز
|